زبـان رنـگهـــا

زبان رنگها


رنگها تا ثير زيادي بر روي روح و روان افراد دارند. از جمله بازي كردن با احساسات، بيدار كردن هيجانات، تحريك كردن شاديها و غمها و ...
توجه:هر فردي عكس العمل مربوط به خود را در برابر رنگها نشان مي دهد، علاقه شخصي و دلبستگي انسانها به دنياي يك يا چند رنگيشان باعث ساختن احساسات دروني و ظاهري انها ميشود.اين احساسات فراگرفته اند از :
آب و هوا و حتي موقعيت جغرافيايي ، يك خاطره تمام شده (تلخ يا شيرين)، نشانه ها، چگونگي فكر و ديدگاه شخصي انسانها و ...
براي راحت تر شناختن اخلاق رنگين شما توصيه ميكنم در كمال ارامش به سر ببريد.
روانشناسي رنگها

رنگ سفيد نشانگر رنگ سفيد نشانه پاكي و سادگي است.غير قابل مصادره و درك است.غايب بودن خيلي كاراكترهاعلامت پوچي و بي انتها بودن ان است.سفيد همچو سكوتي مبهم است براي روح، سكوتي كه بي جانه اما سرشاراست از زندگي سالم
مشكي نشانگره غم و اندوه، نگراني و مرگ است.هيچ است بدون ذره اي توانايي ، خاموشگي هميشگي است و اينده ايست پر از تنهايي.اما مشكي مي تواند نمايانگر بزرگ منشي، اراستگي ومتانت هم باشد.

طوسي يا خاكستري بيانگر ترس است! روحيه اي با شك ، ترديد و بي طرف بودن را ميرساند.علامت بي هدف بودن و نداشتن نيرو است.

طوسي روشن سمبل هراس و وحشت است!ياد اور فرسودگي و مرگ است.

طوسي تيره بيانگر ترس، يكنواختي و افسردگي است.بسيار نا اميد كننده و اندوهگين است.

زرد، روشن ترين، تندترين و جلب توجه كننده ترين رنگها مي باشد.بيانگر شناخت، دانايي و علم است.او چيزي جذاب به همراه دارد، چيزي كه تابناك است و هنگام تضاد با رنگ تضاد، بسيار به چشم ميخورد.
روانشناسي رنگ و تحقيقات نشان داده اند، زرد كه در برخي فرنگها معني نفرت را ميدهد يك فرضيه كاملا غلط است.
زرد طلائي داراي قدرتي نوراني و قلبي گرم است.

نارنجي گرم و توانااست. حاوي قدرت و روشنايي خورشيد است.هم علامت شكوه، تكبر و غرور است و هم در عين حال خيلي خونگرم و خاكي (همچو گرماي اتش).

زرد مايل به سبز، از قديم مظهر همه گناهان بوده: دروغ، حوس، خيانت, شك، ترديد، اشتباه و...

قهوه اي يا برون، از خانواده نارنجي، معرف داوطلب بودن، زندگي سالم و فعال بودن را توجيح ميكند

قرمز داراي قدرت، لذت زندگي كردن، مردانگي و درخشش است.و البته نشانگر خشونت و هيجان و تحرك هم ميباشد.رنگي است گرم و جوشان از يك زندگي داغ و اشفته.قرمز يكي از رنگهايي است كه بيننده را جذب خود ميكند.

قرمز متوسط، مظهر فعاليت، قدرت، حركت و خواسته هاي عاشقانه ميباشد.گيج و جذب كننده، معرف توانايي ابتدايي و اصلي و همچنين گرماي انساني است.

گلبهي تمام شور و حرارت است.نيرو، شادماني و موفقيت گرمترين رنگهاست.

زرشكي رنگي بسيار سنگين و رسمي. نشانگر گرانبهايي و قدرت هست.از قديم نشانه مقام و

عظمت بوده .                                                                     

صورتي سمبل كم رويي، ارامش و رويا و دنياي كودكانه است.اين رنگ عشق، علاقه، محبت ، دلبستگي و صميميت را نشان ميدهد. به زندگي نگاه صورتي داشتن يعني خوشبين بودن به اينده"

ابي، سمبل عهد و ايمان است.مربوط به دنياي معنوي دروني افراد ميباشد.حساسيت زنانه است و دوست سايه، رنگ ابي داراي عمق شگفت است. شفاف است مثل هوا.
ابي ذهن را به دوردست و بي نهايت مي برد.

ابي اسماني خيلي متفاوت است، روشنايي ابي از نور سردي تشكيل شده بيننده را وادار به خيال پردازي ميكند.

نيلي تداعي كننده وسواس و جنون است.

فيروزه اي نشانگر يك قدرت بسيار بزرگ اخلاقي است. فرا گرفته از يك ظاهر سرد و دروغين.

سبز هميشه دنياي سبزيجات و گياهان بوده.به علاوه دنياي عمومي اش، رنگ سبز سمبل خلاقيت، برتر بودن، ارامش خاطر و اميد است.

سبز چمني ارام و ساكت است.

سبز تيره معرف متفاوت بودن است (مثل ابي اسماني).

سبز مايل به ابي يك تجاوز سرد را نشان ميدهد، اما با يك جديت عجيبي پر از فكر و خيال.سردترين رنگها ميباشد.

طوسي مايل به سبز بيانگر كم تحركي( تنبلي)، بيحالي و سستي ميباشد.

فسفري، زرد است، روشنايي است.بيانگر قدرت و توانمندي جوانانه و بهار است.

بنفش بيهوش است. يك راز است، مبهم است، ظلمت است تا مرگ، تا ترحم.ميتواند سمبل شرافت هم باشد.

بنفش روشن بيشتر قابل درك است و دنيايي بسيار حزن انگيزي دارد.

بنفش مايل به ابي، در درجه اول بيانگر تنهايي است و بعد هم نشانگر ايثار و محبت است.

گيلاسي، بيانگر عشق ملكوتي ميباشد.

بنفش تيره علامت حادثه و فاجعه ميباشد.

رنگها و رابطه هايش از ربرت مونتشو روانشناس فرانسوي

منبع : BaLaTaRiN 4 U

 

رنگـــــها در هنــــر

رنگها در هنر

اهمیت رنگ در ایجاد تصویر برای همه هنرمندان از ویژگی خاصی برخورداراست.                         
هنرمندان مختلف هرکدام برداشت های فردی از رنگ دارند که به راحتی می توان تمایلات آنها را نسبت به رنگ و کاربرد آن در آثارشان دیدرنگ به عنوان نشانه و عنصری بارز در کمال آثار دیده می شود و برای لذت و انسباط و روح و روان انسان به کار گرفته می شود.در کل: رنگ بیان کننده ی احساس و عاطفه است ،احساسات و حالات داخل متن توسط رنگ به ما انتقال میابد،رنگ ها دارای ازرش های گوناگونی هستند و مارا به شناخت تصویر و شخصیت هنرمند راهنمایی می کنند و رنگ با مخاطبش و موقعیت جغرافیایی جامعه که هنرمند از آن برخاسته به صورت مستقیم ارتباط دارد.

مطالعه درباره ی رنگ ملاحظاتی را در زمینه های فیزیک ، فیزیولوژی و روانشناسی پیش می آورد . علم فیزیک ، توزیع انرژی طیفی نوری را که از یک سطح صادر و یا به وسیله ی آن منعکس می شود ، بررسی می کند ( شاخه ی خاصی از آن به مطالعه ی جنبه های شیمیایی رنگیزه ها و رنگینه ها ، در ارتباط با خواص رنگ ساز این مواد می پردازد ) . فیزیولوژی ، فرایند هایی را که در چشم و مغز به هنگام تحریک ناشی از تجربه ی رنگ اتفاق می افتد ، مورد مطالعه قرار می دهد .

روانشناسی در مسائل آگاهی و ذهنیت نسبت به رنگ همچون عنصری از تجربه ی بصری بحث می کند . اشتراک اصطلاحات در این عرصه ها ، غالبا ً بر دشواری درک مفاهیم می افزاید . مطالعه ی هنری رنگ نیز مقوله ای جدا از این ملاحظات نیست ، و به خصوص رویکرد روانشناختی رنگ در این زمینه اهمیت دارد.

هر رنگ دارای سه صفت یا سه بُعد بصری مستقلا ً تغییر پذیر است : فام ، درخشندگی و اشباع .
فام ، صفتی از رنگ است که جایگاه آن را در سلسله ی رنگی ( از قرمز تا بنفش) معادل با نور طول موج های مختلف در طیف مرئی مشخص می کند .گفته می شود که تقریبا ً 150 فام متفاوت را می توان تشخیص داد ، ولی همه ی اینها به طور مساوی در طیف مرئی توزیع نشده اند ، زیرا چشم ما برای تفکیک فام ها در طول موج های بلند تر توانایی بیشتری دارد . بلند ترین طول موج ها در منطقه ی قرمز و کوتاه ترین طول موج ها در منطقه ی بنفش هستند . دسته بندی عمومی رنگ ها به بیفام ( سیاه ، سفید و خاکستری ها ) ، و فام دار ( قرمز ، زرد ، سبز ،...) بر همین صفت مبتنی است . برای سهولت درک مطلب ، فام را می توان مشخص کننده ی اسم عام رنگ ها تعریف کرد .

                                                                         

، زرد و آبی را فام های اولیه می نامند و چون مبنای سایر فام ها هستند ، رنگ های اصلی نیز نام گرفته اند . فام های ثانویه عبارتند از : نارنجی ، سبز و بنفش که که از اختلاط مقادیر مساوی از دو فام اولیه حاصل می شوند . فام های ثالثه از اختلاط فام های اولیه و ثانویه به دست می آیند : زرد- نارنجی( پرتقالی)،                                                                                                  
نارنجی- قرمز ، قرمز- بنفش ( ارغوانی) ، بنفش- آبی ( لاجوردی) ، آبی- سبز (فیروزه ای) ، سبز- زرد (مغز پسته ای) . دوازده فام نامبرده را با ترتیبی معین در چرخه ی رنگ ، نشان می دهند . در چرخه ی رنگ ، فام های ثانویه و ثالثه ای که بین یک زوج فام اولیه جای گرفته اند ، دارای روابط خویشاوندی هستند و در کنارهم ساده ترین هماهنگی رنگی را پدید می آورند .

درخشندگی (والوور) ، دومین صفت رنگ است و درجه ی نسبی تیرگی و روشنی آن را مشخص می کند(غالبا نقاشان اصطلاح رنگسایه را نیز در همین معنا به کار می برند) . معمولا ً درخشندگی رنگ های فام دار را در قیاس با رنگ های بیفام می سنجند . در چرخه ی رنگ ، زرد بیشترین درخشندگی (معادل خاکستری روشن نزدیک به سفید) و بنفش کمترین درخشندگی ( معادل خاکستری تیره ی نزدیک به سیاه) را دارد . در سلسله ی رنگی ، هر فام نسبت به دیگری میزان تیرگی یا روشنی ذاتی اش را می نمایاند . معکوس کردن این ترتیب طبیعی ، ناسازگاری رنگی به بار می آورد (مثلا ً اگر بنفش روشن در کنار سبز زیتونی قرار گیرد ، نوعی تکان بصری ایجاد می کند) .

اشباع (پرمایگی) ، سومین صفت رنگ است و میزان خلوص فام آن را مشخص می کند ( گاه واژه ی شدت را در این مورد به کار می برند ) . فام های چرخه ی رنگ صد در صد خالص اند ولی در طبیعت به ندرت می توان فام خالصی یافت . همچنین ، کمتر رنگیزه ای حد اشباع فام مربوطه در چرخه ی رنگ را داراست                                                                                                     .
اگر فام ها به هم آمیخته شوند ، رنگ های شکسته به دست می آیند . اختلاط فام های خالص با یکدیگر یا با رنگ های بیفام ، باعث تغییر در پرمایگی و درخشندگی شان می شوند . به طور کلی ، هر فام قابلیت ایجاد رنگ های متنوعی را در حوزه ی خود دارد که به آن تلوّن (واریاسیون ) می گویند( مثلا ً انواع صورتی ، اُخرایی وقهوه ای ، تلوّن در فام قرمز هستند ).

چگونگی متظاهر شدن رنگ ها از دیگر مباحث رنگ شناسی است . در تجربه ، سه نمود مختلف در رنگ ها می توان تشخیص داد : فیلمرنگ ، حجمرنگ و سطحرنگ                                               .
فیلمرنگ ، رنگی است که در فاصله ای نا مشخص نسبت به بیننده ظاهر می شود (مثلا ً رنگی که در طیف نما اسپکتروسکوپ می توان دید ، یا رنگ آسمان خاکستری یکنواخت) فیلمرنگ ، بافت واضحی ندارد و گویی شخص می تواند کمابیش به درون آن رسوخ کند . همواره در تراز جلو به چشم می آید . فیلمرنگ را نمی توان همچون کیفیتی در اشیاء و یا متعلق به رویه ی اشیاء دانست                                 .
حجمرنگ را در اشیای پشت نما می توان دید ( مثلا ً در یک استکان چای یا در بخار رنگین) . حجمرنگ در فضای سه بُعدی که اشغال کرده است گسترش می یابد ، ولی تراز متغیری نسبت به چشم بیننده ندارد.                                                                          
سطحرنگ ، چنان به نظر می آید که روی سطح شیء قرار گرفته است ( مثلا ً در یک کاغذ رنگی) . بافت رویه ی شیء را به خود می گیرد و حایل غیر قابل نفوذ برای چشم ایجاد می کند . سطحرنگ را معمولا ً همچون کیفیتی در خود شیء می انگاریم                                                                   .
از این سه کیفیت ظاهری که اشاره کردیم ، نمود های دیگری چون تلأ لو، فروغ و فلزنما ناشی می شوند . نقاشان با سطحرنگ سر و کار دارند ولی بخشی از صناعت آنان معطوف به ایجار نمود های حجمرنگ ، فیلمرنگ ، تلأ لو و فروغ به وسیله ی رنگیزه است که در واقع چنین کیفیت هایی را ندارد . آن دسته از حجم سازان مدرن که با موادی چون پلاستیک کار می کنند ، از نمود حجمرنگ بهره می گیرند .

منبع : BaLaTaRiN 4 U

كربلا؛ دستمايه‌اي غني، براي هنر شيعي

حماسه ها معمولاً از واقعيتهاي بزرگ تاريخي سرچشمه ميگيرند. دستهاي قابل توجه از اين واقعيتها، مربوط به دوران پيش از تاريخ، يعني زمانهايي است كه هنوز خط و نوشتن فراگير نبوده، و حوادث تاريخي، به صورت نقل شفاهي و سينه به سينه از نسلي به نسل بعد منتقل ميشده است. اما حماسه، ميتواند به حوادث ثبت شده در دورانهاي تاريخي نيز مربوط باشد.

                                                                                               

اين حوادث، شامل جنگها، پهلوانيها و افتخارهاي مذهبي، قومي و ملي است. آن بخش از اين حوادث كه به پيش از تاريخ اختصاص دارد، طي دورانهاي مختلف و در نقل سينه به سينه و شفاهي خود، با عواطف و احساسات و تخيل بازگوكنندگان درآميخته، و شاخ و برگها بر آنها افزوده شده است. به همين سبب، غالباً صورتي افسانهاي و غيرطبيعي دارد.

به عبارت ديگر، هر ملت، قوم يا نژادي، با نسبت دادن و افزودن آرزوها و آمال خود به قهرمان حماسي محبوبش، او را عظيمتر،با شكوهتر، زيباتر، قويتر، داناتر، خردمند، شجاعتر، و فداكارتر از آنچه كه واقعاًبوده است جلوه داده، و به انسان آرماني مورد نظر خويش،نزديك كرده است.

در حماسه، كارهاي شگفت و فوق معمولي، توسط ابرانسانهايي نزديك به مراحل كمال صورت ميگيرد. در آن، ارزشهاي انساني و اخلاقي و معنوي تقديس، و ضعفها و حقارتها و زشتيهاي اخلاقي تقبيح ميشود. غرابت فضا و محيط و بعد زمان وقوع نيز، از ديگر خصايص حماسهاند.

مجموعه اين عوامل، اين «نوع» ادبي باستاني را به قالبي دلنشين و جذاب و موثر براي مردمان همه زمانها تبديل كرده است. اما براي مردم قرن ما، كه مسائل حقير و پيشپا افتاده اما فرساينده، زندگي آنها را احاطه كرده، و به تعبيري زندگي فردي آنان، خالي از كارهاي بزرگ و قهرماني (حماسه) شده است، اين جذابيت، شايد بتوان گفت مضاعف است.

در واقع، نياز انسان به حماسه، هميشگي است، زيرا او، موجودي كمال جو و بلندپرواز است. اين نياز، زماني كه زندگي خود وي خالي از حماسه ميشود، به مراتب تشديد ميگردد.

اما جذابيت حماسههاي مذهبي و تأثيرگذاري آنها، در ارتباط با اهل تدين، به مراتب بالاتر از حماسههاي ملي و قومي و نژادي است. خاصه اگر اين حماسهها، همچون حماسه عاشورا، در طول تاريخ، با نوعي مراقبت هميشگي و موشكافانه، حتي در جزئيات نيز از تحريف و دستخوردگي محافظت شده باشد؛ و يادآوري پيوسته آن، خود از جمله عبادات بزرگ و باعث خودسازي و الهامگيري پيروان آن مذهب، تلقي شده باشد.

اين گونه حماسهها، براي اهل ايمان، يادگاراني عزيز و مقدساند؛ كه با «ذكر» ادواري آنها، ضمن بازگويي تاريخ گذشتگان براي نسلهاي جديد و يادآوري آنها براي خود، ارزشهايي از دين را احيا ميكنند؛ و فرهنگ خاص همراه با آن حماسه را، گسترش و رواج ميدهند.

باور به واقعي بودن و دورماندن از دستاندازي و تحريف حماسههاي مذهبي، خود، موجد يقين و اعتقادي راسخ به آنها در مخاطب ميشود؛ كه ميتواند درجه تأثير، و الهام و الگوگيري از آنها و قهرمانانشان را بسيار بالا ببرد. با اين باور است كه واقعه عظيم عاشورا، اين گونه در طول قرون و اعصار دوام آورده، حفظ شده و با مرور زمان نيز، بر رونق و رواج آن در ميان مردم افزوده شده است.

حقيقت اين است كه واقعه عاشورا، چنان شگفت، فوقالعاده بزرگ، باشكوه، حماسي و زيباست، كه به خلاف حماسههاي ملي و قومي و نژادي، اصلاً نيازي به افزودن شاخ و برگ به آن و در آميختنش با تخيل و آمال و آرزوهاي بازگوكنندگان، براي هرچه جذابتر شدن، نيست. به عكس، قهرمانان آن، در چنان ارتفاعي از معنويت، انسانيت و بزرگي ايستادهاند، كه بزرگترين و اصليترين اهتمام بازگوكننده، اگر همين باشد كه آنان و اعمالشان را، همان گونه كه بودهاند وصف كند، به وظيفه خود عمل كرده، و اجر خويش را برده است. با اين همه، عمده ذاكران، در همين كار نيز به شدت احساس عجز، و آشكارا به اين ناتواني اعتراف كردهاند. اما، به مصداق ضربالمثل «آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد» و به قصد قربت و نيت ثواب هم كه شده، قدم در اين راه نهاده و قلمي زدهاند. یا سقای کربلا :: حسین قوللر آغاسی :: مجموعه موزه رضا عباسی

                                                                         

اين جريان، به حدي فراگير و همگاني بوده، كه بيكمترين ترديد ميتوان گفت كه در طول تاريخ شيعه، هيچ حادثه و مراسم مذهبي، به اندازه واقعه عاشورا، ذهن و دل مردم را به خود مشغول نكرده است.

اما واقعه عاشورا، شهادت همگي مردان و جوانان، پيروان و نوجوانان حتي يك پسر شيرخواره و اسارت زنان و كودكان مربوط به طيف قهرمان است. در تاريخ ادبيات جهان، شايد هيچ حماسهاي را نتوان يافت كه پايان آن، تا بدين پايه تلخ و سوگآميز باشد. و حماسه، چون چنين «سوگ انجام» شد، تبديل به نوع باستاني ادبي ديگر است.

اگر در تراژدي، تقدير شوم گريزناپذير، موقعيتي تلخ و دشوار را بر قهرمانان تحميل ميكند، در اينجا، اين جبر، ناشي از شرايط تاريخي و اجتماعي حاكم بر سرزمينهاي اسلامي، و در مقابل، احساس تعهد ديني و انساني امام حسين (ع) و ياران اوست، كه چنين شرايط دشواري بر ايشان تحميل ميشود.

اما امام و ياران و خانوادهاش نيز، همانند قهرمانان تراژديهاي كهن، حتي در اين شرايط تلخ و دشوار،ذرهاي از آن اوج و رفعت معنوي خود فرود نميآيند و بينشان دادن كمترين ضعف، تا آخرين نفس، در برابر اين جبر ميايستند، و مغلوب و مقهور آن نميشوند. براي آنان آسان است كه خواسته به ظاهر ساده دشمن را بپذيرند، و به بهاي مرگ روح، زندگاني تن را حفظ كنند. اما هيهات كه آنان چنين ذلتي را بپذيرند! پس، جسم را فداي عزت و آزادگي روح ميكنند. اينجاست كه آن عمل شگرف، كه لازمه و اساس تراژدي است، صورت ميپذيرد؛ و به واقع،اراده آزاد انسان، با انتخاب شايسته خود، سبب رستگاري او ميشود.

با اين رو، واقعه عاشورا، اينها همه را دارد، ولي همه، اينها نيست. بلكه داراي يك سلسله ويژگيهاي اضافي خاص خود نيز هست. پس، در بيان نمايشي نيز، قالب ابداعي ويژه خود را ميطلبد، بنابر اين، «تعزيه» پديد ميآيد؛ كه از هر جهت، بديع، خاص و بيبديل است. اما مدتها بايد بگذرد و مقدماتي بايد طي شود، تا اين هنر برجسته، مركب شيعي، شكل كامل و نهايي خود را بيابد:

رايجترين قالب ادبي زمانه وقوع حادثه عاشورا در بلاد عربنشين، شعر است. پس، ادبيات، نخست از طريق قالب شعر، از اين واقعه تأثير ميگيرد و آن را در خود بازتاب ميدهد و در حافظه تاريخ، ماندگار ميسازد. اين اشعار، متضمن بيان واقعه عاشورا و زبان حال شهيدان و اسيران اين عرصه است، هنگامي كه از سر سوز دل و سويداي جان، توسط مويه گران خوش صدا خوانده ميشود، مبدل به «نوحه» ميگردد؛ كه از نخستين هنرهاي نمايشي اسلامي، خاصه شيعي است. از اينجاست كه مداحان و مرثيهگران اهل بيت، در كنار و اعظان روايتگر واقعه عاشورا پا به عرصه وجود ميگذارند، و مداحي، به عنوان يك هنر ناب شيعي شكل ميگيرد.

آميختگي تدريجي روايت و زبان حال شهيدان و اسيران واقعه كربلا با برخي حركات نمايشي، براي هر چه موثرتر ساختن اين بازنمايي نيز، به مرور، هنر نمايشي تعزيه را در جهان اسلام، خاصه ايران شيعي، بنيان مينهد.

البته، تعزيه، مجموعهاي از نمايشهاي مذهبي است كه مبتني بر مصيبتهايي است كه بر خاندان پيامبر اسلام و بعضاً حتي ديگر پيامبران الهي وارد شده است. اما مهمترين و مشهورترين نوع آن، مربوط به رويداد عاشورا (61 هـ) است.

هنر مركب تعزيه را آميزهاي از نوحهخواني، روضهخواني، شبيهسازي و داستانها و روايتهاي مذهبي شكل ميدهد. در عين حال كه از بسياري عناصر داستاني مورد توجه مردم، بهره ميگيرد .

بحثي کوتاه در باب روانشناسي رنگ  در قرآن

                                                                         

در قرآن پيرامون رنگ مطالب جالب و بي نظيري آمده است كه نشانگر عميق بودن مسائل مطرح شده در اين كتاب مقدس است.  از جمله در ايرادات  بني اسرائيلي كه قوم بني اسرائيل از موسي (ع) ميگرفتند ميتوان اشاره كرد. خداوند به پيامبر  بني اسرائيل وحي صريح و قاطع ميفرستد كه بايد گاوي را ذبح كنند.بني اسرائيل كه زير بار ذبح گاو نميرفتند مدام بهانه هايي را مطرح ميكردند.از جمله اينكه اين گاو بايد پير باشد يا جوان؟ از كار افتاده باشد يا كاري باشد؟ چه رنگي باشد و غيره...پيامبر هم از طريق وحي به آنان جواب ميداد تا اينكه سرانجام وصف كاملي از آن بدست داد و به اين بهانه هاي بني اسرائيلي خاتمه داد. آنچه به بحث حاضر ارتباط دارد  آيه 69  سوره بقره است كه در ميانه گير  ودار پاسخ دهي به بهانه هاي بني اسرائيلي است.

گفتند از پروردگارت بخواه براي ما روشن كند كه رنگ آن چيست؟گفت او ميفرمايد آن گاوي زرد ا ست كه رنگش زرد روشن است {و} بينندگان را شاد ميكند.

بحث ما پيرامون همين رنگ زرد روشن است كه بينندگان را شاد ميكند.همه  ما به حس و عيان بعضي گاوها يا اشيائ زرد خوشرنگ را ديده ايم كه ديدن آنها حال و حالت خوشي را در انسان ايجاد ميكند.اينكه رنگها هر كدام معناي خاص و اثر  يكدسته  از يافته هاي علمي و فرهنگي است.                                                                                                    

براي مثال رنگ سفيد را نشانه صلح و صفا و تسليم ميشمارند و سياه را نشانه عزا  يا وقار چنانكه شعار عباسيان رنگ سياه بود.يا رنگ سبز را نشانه معصوميت مي انگاشتند (چنانكه شعار بني هاشم يا سادات بود) يا سرخ كه نشانه خونخواهي و انقلابيگري بود. اين مساله را از دو جنبه ميتوان بررسي كرد يكي سمبوليسم رنگها يا نمادپردازي و معناي كنايي رنگها و ديگري روانشناسي رنگها كه مورد بررسي ما روانشناسي رنگها مي باشد. از زماني كه قرآن رنگ زرد روشن را شاد كننده ناميده  تا زماني كه روانشناسي رنگها مورد بحث علمي قرار گرفت بيش از 12 يا 13 قرن گذشته است.

امروزه روانشناسان به ارزش رواني رنگهاي گوناگون توجه كرده و در آنها تحقيق دارند.مثلا رنگ اتاق و اثاثيه آسايشگاههاي رواني را زرد روشن ميگيرند.زيرا اين رنگ را شاد كننده يافته اند كه ميتواند اثر آرامش دهنده و تسكين دهنده بر اعصاب و روان بيماران حساس و زود رنج دارد.البته اين تاثير فقط بر بيماران رواني نيست و بر همه انسانها چنين تاثيري دارد. چيزي كه مسلم است اين است كه اين بينش و برداشت راجع به رنگها و اين رنگ خاص در فرهنگ زمانه وحي و نزول قرآن نميگنجد و فقط وحي الهي توانسته است بيش از يك هزار سال بر پژوهش علمي رنگها سبقت بگيرد.

درخشش هنر مند فرهنگی گنابادی در جشنواره منطقه ای سینمای جوان در بم

برگزیدگان هشتمین جشنواره منطقه‌ای سینمای جوان ،طی مراسمی در شهر بم معرفی شدند.
 در بخش چشم‌انداز سرزمین زیبای ما، دیپلم افتخار به محمد اسلامی برای فیلم مستند «صدای پای آب» اهدا شد.
همچنین تندیس جشنواره و مبلغ۰۰۰/۰۰۰/۵ ریال به خاطر ارائه تصویری زیبا از سنت در بخشی از سرزمین ایران به آقایان احمد نصرتی و محمد برادران برای فیلم مستند «زعفران آهنگ زندگی» (بهترین فیلم بخش چشم‌انداز سرزمین زیبا) تعلق گرفت.
در بخش در جستجوی حقیقت: تندیس جشنواره و مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۵ ریال به خاطر ارائه‌ تصویری از عمق اعتقاد مذهبی در مردم در دوران تکنولوژی به امیرضا قرشی برای فیلم مستند آخرین وداع (بهترین فیلم بخش در جستجوی حقیقت) اهدا شد.
در این راستا و در بخش تحقیق و پژوهش،تندیس جشنواره و مبلغ ۰۰۰/۰۰۰ /۲۵ریال برای نگاهی موشکافانه به موضوع زلزله و موقعیت مدارس در چنین شرایط طبیعی در قالب پژوهش تصویری مستند به علیرضا فرخی برای تحقیق فیلم مستند آشیانه‌ ترس تعلق یافت.
براین اساس،در بخش فیلمنامه دیپلم افتخار به خاطر سادگی طرح اولیه به مسعود اشجعی برای فیلمنامه‌ فیلم داستانی پرواز مرغ مقلد و تندیس جشنواره و مبلغ ۰۰۰/۰۰۰ /۲۵ریال بخاطر فیلم‌نامه‌ای تجربی با ایده‌ای مناسب برای فیلم کوتاه و خلق شخصیتی مناسب برای مضمون انتخابی فیلم به جواد نادری برای فیمنامه‌ی فیلم صدای بال پروانه اهدا گردید.
در بخش تصویربرداری، دیپلم افتخار بخاطر حفظ کنتراست یکدست در ساختاری یکدست تصویربرداری و ترکیب بندی مناسب به احمد صادقی برای تصویربرداری فیلم خاک، آب، زندگی و تندیس جشنواره و مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۵ ریال بخاطر فیلمبرداری خوش ساخت و کنترل سوژه‌ی غیرقابل کنترل در چهارچوب ترکیب بندی زیبا به علیرضا نجیب زاده برای تصویربرداری فیلم اسب اهدا شد.
بر مبنای این گزارش،در بخش تدوین،هیئت داوران هیچ کاندیدی اعلام نکرده و تندیس جشنواره و مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/۵ ریال به دلیل حفظ ساختار یکپارچه روایت از طریق تدوین و ریتم مناسب و هماهنگ با دورنمایه‌ی فیلم به میثم شاه حسینی برای تدوین فیلم داستانی ماندن به ناگزیر اهدا شد.
همچنین در بخش صدا، تندیس جشنواره و مبلغ۵ ۰۰۰/۰۰۰ ریال به خاطر صداگذاری مناسب با تصویرها و ایجاد ریتم صوتی مناسب با ریتم بصری فیلم اهدا شد به آقای محمد اسلامی برای صدابرداری فیلم مستند صدای پای آب.

کسب مقام سوم کشوری در مسابقه عکس  توسط یکی از  دبیران هنر گناباد

اداره كل روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش با همكاري ستاد اقامه نماز به ميمنت فرا رسيدن ايام سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي مسابقه نماز را در رشته هاي شعر،عكس و كتابخواني بين فرهنگيان سراسر كشور تحت عنوان ((برآستان جانان)) برگزار نمود.

 به گزارش خبرنگار نگاه ،محمدرضا بهروش دبير اجرايي اين مسابقات در مورد اهداف آن گفت: توسعه و تعميق فرهنگ نماز در بين فرهنگيان كه به تبع آن دانش آموزان نيز از آن بهره خواهند برد از جمله اهداف مهم برگزاري اين مسابقه بوده است.بهروش خاطر نشان ساخت: اميدواريم با توجه به توصيه هاي هيات داوران در بخش هاي مختلف كه از متخصصين اين رشته ها هستند، در دوره هاي بعدي به لحاظ كمي و كيفي شاهد آثار قوي و چشمگير تري باشيم.اگر چه به گفته ي داوران، اين آثار در سطح بالايي قرار داشته اند.وي در مورد اعطاي جوايز به برندگان گفت:با توجه به نواقص موجود در اطلاعات برخي از برگزيدگان ، منتظر تماس تلفني آنها هستيم تا مقدمات اهداي جوايز  فراهم شود. همچنين آثار برگزيده در ويژه نامه هاي نگاه و در آينده نزديك در معرض ديد همه فرهنگيان قرار خواهد گرفت.وي افزود : اين مسابقه از طريق نشريه نگاه در دو شماره متوالي به صورت فراخوان و همچنين در سايت اداره كل روابط عمومي اعلام و سوالات مسابقه كتابخواني در ويژه نامه دهه مبارك فجر از طريق نشريه نگاه و سايت اداره كل روابط عمومي منتشر شد.

2 - مسابقه عكس:

از مجموع 3400 قطعه عكس ارسالي به دبيرخانه مسابقه از سوي 927 نفر از همكاران فرهنگي 300 قطعه عكس از 1300 عكاس به مرحله نهايي داوري راه يافتند كه پس از داوري نهايي توسط اساتيد و مدرسين عكاسي در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي، عكسهاي افراد بيست و پنج نفر به شرح ذيل انتخاب شدند:

1. آقاي حميدرضا مجيدي از اراك 2. آقاي حسن رنجبر از تهران 3. آقاي مهدي عباسيان زيرجاني از گناباد 4. آقاي احد سحرفكر از كرج 5. خانم ليلا نقيزاده حسنباروق از تهران 6. خانم سوسن تركمان از تويسركان 7. خانم معصومه ملكي از اردستان 8. خانم اكرم صرافزادگان از شاهينشهر 9. خانم فرزانه اكبري از تهران 10. آقاي محمدرضا بهمرام از اهر 11. آقاي اصغري از كليبر 12. خانم مهري ايزديفر از اصفهان 13. خانم زهرا كشاورزي از شيراز 14. خانم مريم صمدي از تهران 15. خانم سميه كرمي از زرينشهر 16. آقاي علي سعيديپناه از اردكان 17. آقاي ولي قليچي از شيروان 18. خانم معصومه داداشيان ابهري از قزوين 19. خانم فاطمه صيدي از ابهر 20. آقاي حجتا... عطايي از قم 21. آقاي يدا... عابدي از نجفآباد 22. خانم اعظم طباخان اصفهاني از اصفهان 23. آقاي كاوه جهانگيري از اشنويه 24. آقاي يعقوب علياحمدي از بهشهر 25. آقاي محمدرضا زبري از مشهد مقدس

 

 به نقل از :http://namaz.medu.ir/