هنر و نوروز

هنر و نوروز
در زندگی مردمان روزگاران پیشین، چیزی به نام هنر، که تنها هنر باشد، شناخته نبوده، و هنر جدا از زندگی ، معنا و مفهومی نداشت.
شکل بهتر، زیباتر و نیرومندتر هر پدیده با صفت هنر و هنری، توصیف می شد، و هنر در خوبی، زیبایی و قدرت متجلی می گردید. و این هر سه، سه معیار و سه اصل بنیادین در هنری توصیف شدن هر پدیده بود.
در سرزمین ما، و در سرزمین های حوزه فرهنگ ایرانی و دیگر سرزمین های شرقی، هنر، جایگاه اهورایی و خدایی نیز پیدا کرد. در هستی شناسی و جهان بینی ایرانی، از عرصه های سه گانه ی هنر، تنها قدرت و آن هم به میزانی و تا به زمانی، از آن اهریمن و نیروهای اهریمنی می توانست باشد.
اما زیبایی و نیکی که دو صورت از ماهیتی یگانه اند، تنها می توانستند اهورایی و خدایی باشند. در جهان ایرانی، آنچه که در زندگی انسان، نیک بود، از جلوه های آفرینش نیک به شمار می آمد و از زیبایی به حد کمال بهره داشت. توصیف «اردویسور آناهیتا» در آبان یشت نمونه ی برجسته ای از این گونه است، وهمه آنچه هنری بود، چنین بود.





