اولينهاي هنر ايران زمين (قسمت دوم )

اولين مدرسه و گالري نقاشي. . .

اولين مدرسه و گالري نقاشي. . .

متخصاص هنر نقاشی بر این باورند، که نقاشی در ایران در دوران تیموری به اوج خود رسیده بود. در طول این دوره استادان برجسته ای، همچون کمال الدین بهزاد، یک متد جدید را به نقاشی ایران عرضه کرد. در این دوره (تیموریان) که از سال ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۵ میلادی به طول انجامید؛ هنر نقاشی و کوچک سازی به بالاترین درجه کمال رسیده و بسیاری از نقاشان مشهور عمرشان را بر سر اینکار گذاشته اند.
دو کتاب با ارزش از زمان بایسغر باقی مانده است؛ یکی کتاب "کلیله و دمنه" و دیگری کتاب "شاهنامه". هنر کوچک ایرانی در کتاب شاهنامه که در سال ۱۴۴۴ میلادی در شیراز رنگ آمیزی شده است، بخوبی مشخص است.
سلام بر مهدي، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهي و منجي نهائي
سلام بر مهدي، کعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم
سلام بر مهدي، ديده بان خدا و مظهر هدي، وصي اوصياء و گزيده اولياء

ميلاد گل نرگس ، قائم آل محمد (ص)
مهدي موعود (عج) مبارکباد
تاریخ هنر نقاشی در ایران به زمان غارنشینی برمیگردد. در غارهای استان لرستان تصاویر نقاشی شده از حیوانات و تصاویر کشف شده است.
نقاشی های کشف شده در مناطق تپه سیالک و لرستان بر روی ظروف سفالی، ثابت می کند که هنرمندان این مناطق با هنر نقاشی آشنایی داشته اند.
همچنین نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، که بیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی از این نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبک بکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.

در نقاشیهای دوران هخامنشی، نقاشی از روی چهره بر سایر نقاشی های دیگر تقدم داشت. تناسب و زیبایی رنگها از این دوران، بسیار جالب توجه است. نقاشی ها بدون سایه و با همدیگر هماهنگی دارند. در بعضی از موارد، سطوح سیاه پر رنگ را محدود کرده اند.
![]()
از اين پس با ارائه اطلاعاتي از اولينها در هنر ايران زمين سعي از بالا بردن سطح اطلاعات عمومي و هنري شما عزيزان خواهيم داشت اميدواريم مقبول افتد .
براي آغاز از اولينهاي هنر خوشنويسي مي نويسيم :
اولين کسي که خط فارسي را بر نهاد
اولين کسي که خط فارسي را بر نهاد و طبقه نويسندگان را تعيين کرد " لهراسب " بود. فردوسي در شاهنامه از لهراسب به اينگونه ياد مي کند:
چو گشتاسب را داد لهراسب تخت فرود آمد از تخت و بر بست رخت
بپوشيد جامه پرستش پلاس خدا را بدينگونه بايد سپاس
منبع : فرهنگسرا
هنـــــــر
هنر آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل یافته است، هنر می گویند. امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است
واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است.
در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:
مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم میشوند:
۱- موسیقی
۲- هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و ...
۳- هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، و...
۴- ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر
۵- معماری
۶- حرکات ريتميک و نمایشی
۷- هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...
وجوه مشترک آثار هنری عبارتاند از:
این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه میشود. بدین معنی که هر پدیدهای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمیتواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری میایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.
هنرهای سنتی،هنرها و صنایع ظریفهای هستند که در طول سدههای متمادی با حفظ ریشهها و سنتهای خود رشد کرده مراحل شکلگیری خود را گذرانده یا میگذرانند.
هنرهای سنتی ایران را به ۵ دسته عمده تقسیم میکنند:
ویکیپديا

ماه شعبان ماه ولادت چهار نور منجلي از جلوه روي علي (ع) بر تمامي شيعيان گرامي باد
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطــر نفـس بقیــة الله آمـد

علامه بهلول گنابادی در نگاه مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبری:
ايشان (شیخ بهلول) حق بزرگی بر گردن انقلاب دارند.آقاي شيخ محمدتقي بهلول رحمةاللهعليه بندهي صالح و مجاهد و پرهيزگار كه عمر طولاني و پرماجراي خود را يكسره با مجاهدت و تلاش گذرانيد، يكي از شگفتيهاي روزگار ما بود. هفتادسال پيش در ماجراي خونين مسجد گوهرشاد، زبان گوياي ستمديدگان وحقطلبان شد و آماج كينهي حكومت سركوبگر پهلوي گشت. بيستوپنج سال مظلومانه در اسارت حكومت ظالم ديگري انواع رنجها و آزارها را تحمّل كرد. پس از آن سالها در مصر و عراق نداي مظلوميت ملت ايران را از رسانهها به گوش مسلمانان رسانيد. سالها پس از آن در ايران بيهيچ پاداش و توقعي به هدايت ديني مردم پرداخت. در سالهاي دفاع مقدس همهجا دلهاي جوان و نوراني رزمندگان را از فيض بيان رسا و صادقانهي خود نشاط و شادابي بخشيد، نودسال از يكقرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانيد. زهد و وارستگي او، تحّرك و تلاش بيوقفهي پيكر نحيف او، ذهن روشن و فعال او، حافظهي بينظير او، دهان هميشه صائم او، غذا و لباس و منش فقيرانهي او، شجاعت و فصاحت و ويژگيهاي اخلاقي برجستهي او، از اين مؤمنِ صادق، انساني استثنائي ساخته بود.
سال يكهزار و سيصد و سى دو كمتر سال, مهتابى نه شمسى
به روز هشت ماه جيم(1) ثانى مرا شد جا در اين دنياى فانى
به سال هشتمين از فضل يزدان به مكتب حفظ كردم كل قرآن
از آن ساعت الى ده سال تكميل مرا بوده است, شغل و كار, تحصيل
وز آن پس مدت ده سال ديگر بدم از واعظان و اهل منبر
پس از آن از قضاى چرخ مائل شدم با فتنه سختى مقابل
به مشهد گشت بر پا آتش جنگ زمين ها گشت از خون, ارغوان رنگ
از اشعار علامه بهلول
بخشي از نامه چارلی چاپلین به دخترش


جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
مبعث ختمي مرتبت حضرت محمد مصطفي(ص) مبارکبـــاد

جهان، آبستن بزرگترين حادثه حيات خويش است. چشم زمين، از ديدن زشتترين چهره آدم، نابينا و گوش آسمان از شنيدن كريهترين آوازهاى جهالت، ناشنوا و زمان، بدترين ثانيههايش را از پستوى لحظات بيرون كشيده است.
صبر، بردبارىاش را از كف داده و تاب تحمّل بار سنگين ذلّت برايش ناممكن شده است. شب از ديدن سياهترين چهره بشر، وحشت زده از خواب برمىخيزد و روز در سياهى اوهام شبپرستان، چونان مار غاشيه، در خود مچاله شده است.
غم و اندوه، يتيم آستانه دلهاى دردمند است، و حسرت، خيمه سياهش را بر سينههاى چا ك چا ك گسترده، و آه، پرندهاى است كه در آسمان بى كسى پرواز مىكند و بيچارگى بشر را آواز مىدهد. ناله بىپناهان و ضجّه بردگان با همهمه زوزه مستانه شهوت پرستان قريش، درهم آميخته و محيطى وحشت زا پديد آورده است. بشر به اوج توحش رسيده و با زنده به گور كردن دختران، ترس جاهلانه را در پشت توجيه احمقانهاش مخفى مىكند.

خداوند، جهان را به سپيده دم آزادى نويد مىدهد. پلاس پوسيده جهالت و ندامت را از تن انديشه و عمل بشر بيرون مىكشد و جهانيان را مهمان زيباترين سفره كرمش مىسازد، و محمد (صلىاللهعليهوآله) را با سبدى پر از ميوههاى رحمت، به خانههاى ستمسوخته بشر مىفرستد. همگان را به خوان يكتاپرستى مىخواند. كامشان را با شهد آزادى، شيرين و نامشان را با خلعت آزادگى، رنگين مىكند. در دلهاشان تخم ايمان مىپاشد و از اعمالشان خوشه تقوا درو مىكند. درهاى خدعه و نيرنگ، شكسته و بازار ناجوانمردى، بسته و بوستان صفا و صداقت، شكوفا گشته و پيامبر رحمت حضرت محمد (صلىاللهعليهوآله( در يـك دست، خورشيد رسالت و در دست ديگر، ماه هدايت را به جهانيان هديه مىكند.
چه زيباست چادر سبز رسالت بر آسمان آبى هدايت، و چه ديدنى است پرواز كبوتران شرف بر قلّه جوانمردى. چه تماشايى است در سپيده دم آزادى، خراميدن غزالهاى آزادگى در وسعت انسانيت. چشمه خشكيده شرف، پر آب و باران محبت، زمين تر ك خورده عاطفه را سيراب ساخته است. روح همدردى در كالبد بى جان بشر دميده و عصبيت قومى، جايش را به همدلى مىدهد.
بررسي باستانشناسي در گناباد نشان داده حداقل از هزاره سوم پيش از ميلاد سفالگري در اين منطقه رواج داشته است.
سفالهاي پراكنده در محوطههاي باستاني و جمعآوري شده از لايههاي تمدني به دنبال حفاريهاي باستانشناسي تا اواخر دوران صفوي در گناباد حاكي است كه سفالگري در منطقه همانند ديگر محوطهها و زيستگاههاي خراسان بوده و وجه مشخصي نداشته است.
با اين وصف از اوايل قرن دوازدهم هجري نوعي سفال جديد با ويژگيهاي خاص در گناباد ظاهر شده كه در كارگاههاي متعدد روستاي "مند" واقع در حاشيه شمالي شهر گناباد ساخته ميشود.
سفال مند گناباد به دليل وجود خاك مخصوص در آن منطقه كه سرخ است از ويژگي خاصي نسبت به ديگر سفالهاي كشور برخوردار است.

به رغم منحصربفرد بودن اين نوع سفال، به دليل مشكلات مبتلابه سفالگران و بيتوجهي نسبت به جايگاه اين هنر ارزشمند، نام آن در فهرست رشتههاي در معرض خطر و منسوخ شدن قرار دارد.
هماينك تنها ۱۵كارگاه توليد "سفال مند" با هنرمندان محدود در گناباد فعال است و هيچ آماري مبني بر شمار واحدهاي خانگي در اين شهرستان در دست نيست.
با توجه به وجود آموزش رشته سفالگري در يكي از هنرستانهاي آموزش و پرورش در گناباد، به عقيده كارشناسان همچنان اين صنعت زيبا و منحصربفرد گناباد بيرونق است به شكلي كه ادامه اين روند موجب منسوخ شدن آن ميشود.

ميلاد مولي الموحدين ، مولود کعبه ،
علي (ع) مبارک باد
سيزده رجب ميلاد فرخنده گوهر ولايت در صدف كعبه است. مولودي كه محبتش دلهاي عاشقان فضيلت را روشن ساخته و مولايي كه ولايتش كيمياي دگرگون ساز دلها وزندگيهاست گنج "علی دوستی" عطيه اي الهي در قلوب شيعيان است.
سيزده رجب تولد زمزم زلال عترت است. تولدي كه چشمه عبوديت را در جانهاي خفته جوشان مي كند و نورش مشعل فروزان راه رسالت نبي اكرم ص است سيزده رجب آينه حق نما در طليعه خط ولايت است . عشق او آينه دل را صفا و جلا مي دهد و ولاي او مرز قبولي طاعات بندگان است .

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
قسمت اول :
سفالگری در گناباد حداقل پیشینهای پنج هزار ساله دارد که با مراکز تمدنی هم عصر خود از شیو های یکسان پیروی میکرده اما « سفال مند » با مصالح و تزیینات متفاوت به عنوان پدیدهای نوظهور از اواخر قرن یازدهم هجری در « مند » رایج شده و با سفالهای میبد یزد، اصطبهان فارس و شهرضا ی اصفهان شباهت تام داشته و اگرچه در طول زمان تا حدودی از محیط نیز تأثیر پذیرفته و عواملی مانند ذائقه مصرف کننده و اعمال سلیقه سازنده به آن رنگ و بوی خاص داده است، با وجود این استفاده غالب از نقش مایههای سنتی و رنگهای گرم و شاد سفال « مند» را جذاب و قابل طرح در مجامع هنری نگاه داشته است .سفال مند از لحاظ نوع مواد تشکیل دهند به دو گروه جسمی و چینی تقسیم میشود. ماده اولیه سفال جسمی خاک رس است که از رسوبات سیلابهای وارد شده به بندهای اطراف گناباد برداشت میشود. این نوع خاک اندکی قرمز رنگ و نرم است که برای پیشگیری از ترک خوردگی باید کمی ماسه بادی به آن افزوده شود. گل رس به خوبی ورز داده میشود و پس از طی مراحلی برای ساخت و پرداخت انواع ظروف مورد استفاده قرار میگیرد .
سفال جسمی مند بدون لعاب قرمز اخرایی است و با پوشش لعابی به رنگهای مختلف عرضه میشود استحکام این نوع سفال زیاد است به همین جهت ظرفهای بزرگ و پر اصطکاک مثل قاب، قدح های بزرگ، خم و کشک ساب از سفال جسمی ساخته میشود .
مواد تشکیل دهنده سفال چینی ترکیبی از پودر سنگ سفید و گل سرشور است گل سفید رنگی که از این دو عنصر حاصل میشود در فرهنگ سفالگری مند به چینی شهرت دارد. جمع آوری، کوبیدن و به عمل آوردن گل چینی با تحمل زحمت و صرف وقت و هزینه نسبتاً زیاد توام است به همین دلیل سفالگر ترجیح میدهد ظرفهای کوچک و ظریف و تجملی را با آن گل بسازد.
بدنه ظرفهای ساخته شده از گل چینی قبل از لعاب، سفید متمایل به کاهی است و جهت زمینه سازی برای تزیین بدنه پوشش سفید رنگی مرکب از کائولن و گل گیوه معروف به لایه بر روی ظرف کشیده میشود.
سفال مند معمولاً لعابدار است. لعاب یک رنگ را برای تزیین و انسداد منافذ ریز بدنه مورد استفاده قرار میدهند که در این صورت ظروف به رنگ دلخواه و یکدست عرضه میشوند و لعاب شیشهای یابی رنگ به عنوان حفظ نقشها و درخشندگی بدنه ظرف کاربرد دارد.
مهمترین مشخصه سفال مند عناصر تزیینی بر گرفته از طبیعت است. این عناصر که در چهار گروه انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی جای میگیرند، به ظاهر نقشها و خطوط ساده و آشنایی هستند اما وقتی آن نقشها و خطوط مورد مطالعه و ارزیابی دقیق قرار میگیرند بر حضور آیینها و باورهای کهن ایرانی در خاستگاه اولیه آن نگاره ها گواهی میدهند. از جمله نقش ماهی که بدنه اکثر ظرفهای مند از زینت داده و جایگاه والایی در روایات اسطورهای دارد. ماهی در بیش از اعتقادی ایرانیان از سویی سرور آفریدگان آبی و از سوی دیگر بزرگترین آفریدگان اورمزد در مقابل وزغ بزرگترین آفریدگان اهریمنی است. به عبارت دیگر ماهی مظهر موجودات آبی. ژرف نگری و تیزبینی است. او نگهبان « هوم سپید » نماد گیاهان است .
بر اساس روایتی در بندهش :
« اورمزد هوم سپید را در دریای فراخکرت رویاند و اهریمن در عمق آب وزغی آفرید که هوم را تباه کند. اورمزد برای دفع آن وزغ ده ماهی آفرید که همواره پیرامون آن هوم را بپاید و همیشه یکی از ماهیان سرش به پایین و در جستجوی وزغ است. »
جالب و قابل تأمل است که بر بدنه برخی ظرفهای استوانهای مند گیاهی در میان دو ماهی نقش بسته که یکی از آنها وارونه و سر در خاک دارد و گویی در جوار گیاه چیزی را جستجو میکند.
نقوش دیگر زینت بخش سفال مند که هر یک به مقتضای حضور آن در قلمرو اسطوره و فرهنگ کهن ایران قابل تعبیر و تفسیر میباشند عبارتاند از : خورشید، پرنده، پروانه، بته جقه، گل و مرغ، گل و پروانه، گل و برگ، گل کدو، کتیبه، ابر و گل، گنجی، اسلیمی، گل گرد، خونه کشی و محرمات. این نقوش به ظور یکسان سفال جسمی و سفال چینی مند را زینت میدهند. تهیه، ساخت و پرداخت سفال مند از دیدگاه زمینشناسی در شناخت عناصر معدنی و کاربرد علم شیمی در ساخت رنگ و لعاب، کاربرد علم فیزیک در امر ایجاد کوره و حرارت و میتولوژی در شناخت باورها و اعتقادات کهن بسیار مهم و قابل مطالعه است
محاسن درس هنر
1- ایجاد زمینه های بالندگی هنر خلاق و خود جوش (غریزی) و گسترش فنون و اطلاعات هنری (اکتسابی) برای کودکان.
2- هدایت و همسو کردن جهان بینی کودکان با آموزه ها و باورهای مذهبی به منظور اعتلای بخشیدن به آرمانهای اسلامی، پالایش نفوس (به قول ازسطو: کاتارسیس) و هنر خوب زیستن. 
3- شناخت ویژگیها و مولفه های تاریخی و سنتی و مذهبی درهنر ایرانی و تحکیم و تعمیم این ویزگیها.
4- هنر به عنوان یک رسانه ی آموزشی و کار بردی که می تواند مفسر پدیدار های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی باشد. مثلا ارتباط نقاشی با دفاع مقدس، روزهای محرم، اعتیاد به دخانیات؛ بهشت و دوزخ و ...
5- ایجاد روحیه جمع گرایی همکاری و تعاون و حس نوع دوستی به خاطر اجرای کارهای گروهی.
شاهنامه و عاشورا در نقاشی قهوه خانه ای
نقاشی قهوه خانه نوعی نقاشی روایی رنگ روغنی با مضمونهای رزمی، مذهبی و بزمی است که در دوران جنبش مشروطیت بر اساس سنتهای هنر مردمی و دینی و با اثرپذیری از نقاشی طبیعت گرایانه مرسوم آن زمان، به دست هنرمندانی مکتب ندیده پدیدار شد. خاستگاه و زمینه ساز این هنر نقاشی، سنت کهن قصه خوانی و مرثیه سرائی و تعزیه خوانی در ایران بوده است و پیشینه اش به قرنها پبش از پدید آمدن قهوه خانه می رسد.
نقاشي قهوه خانه، بازتابي اصيل و صادق از هنر هنرمنداني عاشق، تنها و دلسوخته است. هنرمنداني مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آيينه صفت كوچه و بازار، آناني كه از پس قرنها سكوت، زير سقف تاريك قهوه خانه ها در خلوت عارفانه تكيه ها و حسينيه ها، در سر هر كوي و برزني، چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را يكباره شكستند. در ستايش راستي ها و مردانگي ها نقشها زدند و حكايت كژيها و پليديها كردند. رنگ سرخي نشاندند بر تن بوم و ديوار كه گويي لخته لخته خونهاي خشكيده مظلوميتهاي از ياد رفته بود و رنگ سبزي گزيدند به پاس ياد بهار سر سبز و پر طراوت روح و انديشه راستان و آزادگاني كه در جان و دل و خيال و باور مردم قرنهاي قرن، نسل به نسل، سينه به سينه، تا به روزگارشان به يادگار مانده بود و چه جاودانه و هميشه پايدار و ماندني.
هنرمنداني عاشق و صادق آمدند، با كوله باري از محنت و تنهايي و دلتنگي، با چشماني خيس و پر گريه به دشت سرخ كربلا رفتند، به ياري آزادگان، رو سوي شاهنامه نهادند، همه يلان و پهلوانان آزاده اين مرز و بوم را به ياري طلبيدند، همرزم رستم شدند، همراز سياوش مظلوم.
هنرمنداني دلسوخته و وارسته، در اين روزگار آستين بالا زدند تا كه ذوق و هنر بي ادعايشان پاسخي بر شور و شيدايي و بيداري مردم باشد و غيرتي در خلق هنري سراسر شيفتگي و خلوص، آن هم به جبران روزگاران دراز سكوت و بي اعتنايي ها و آن همه تحقيرها و ناديده انگاشتنهاي ذوق و اعتقاد و باور مردم، مردمي كه هميشه الهام دهنده اصلي باروري و استمرار هنر و فرهنگ اين ديار بوده اند.
نقاشي قهوه خانه پديده اي نوظهور در تاريخ نقاشي اين ديار بود كه همراه با حفظ تمامي ارزشهاي منطقي هنر مذهبي و سنتي ايران، به ضرورت نياز و خواست مردم و به پاس احترام به باورهاي مردم متولد شد. مردمي كه شمايل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان ديني شان را، نه به دليل آذين و نقش و نگاري، كه به دليل حرمت ايمانشان و برآوردن نذر و نيازشان مي خواستند. مردمي كه در راستاي گذر زمان، يلان و آزادگان شاهنامه حكيم توس را از خيال به نقش مي طلبيدند، تا مگر در همدلي و مونسي با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملي از كف رفته خويش را باز يابند و رستمي را طلب مي كردند تا مگر بيايد و داد از بيدادگران زمانه شان بگيرد.
در چنين روزگاري بود كه هنرمندان بي ادعا، مقابل ديوار قهوه خانه ها و در ايوان حسينيه ها و تكيه ها و بر سكوي گود زورخانه ها نشستند و گوش به سخن نقالان دادند و چشم در چشم مداحان دوختند، رنگها را ساييدند و كاسه هاي سفالي و شكسته شان را پر از رنگ كردند، هر چه را كه شنيدند و در دل داشتند بر تن ديوار و بوم نقش زدند، نقشي تنها به مدد خيالشان و خيالي به گستره و وسعت تمامي قصه ماندن و بودن خاكشان و استقامتي به بلنداي آرمانهاي تبار و اجدادشان. خيالي كه چون در چهار ديواري بسته و بي نور قهوه خانه ها به نقش مي نشست، بي شمار دريچه هاي پر نور سرزمينهاي پرآفتاب رزمگاه هاي نبرد را بر روي همگان مي گشود، خيالي كه هنرمندان عاشق را به دشت كربلا مي برد، در نيم روز نبردي جاودانه و ابدي در چشم تاريخ، خيالي كه خون سرخ سياوش را چون بر زمين تفته و خشك بدگمانيها و تهمتها مي ريخت، دشتي از سبزه و گل مي آفريد. اين همه حقيقت ذهن گرا و خيال پرداز نقاش ايراني، جستجوي معنوي او در پي دنيايي سواي دنياي مادي را بايد مديون تفكر و الهامي دانست كه در دوران ظهور و شكوفايي اسلام، سبب ساز نوعي وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان اين سرزمين مي شود، تا جايي كه انگار پس از اين زمان، هنرمند نقاش، بيش از آنچه در انديشه آفرينش و كار و خلاقيت هنري باشد، دل به رياضت و اتصال در برابر خالق اين جهان مي سپارد، همان انگيزه و شور و حالي كه به عنوان مثال تذهيب كار مخلص را وا مي دارد تا به درازاي عمرش، تنها در تذهيب صفحه اي از كتاب خدا، پايداري ايمان و عشقش را نشان دهد. اما تحول نقاشي ايراني به مفهوم و معيار امروزي اش، جدا از عرفان هنر تذهيب، سواي افسون و اعجاز نقشهاي پر رنگ و زيباي كاشيكاري و ساير هنرهاي بومي و سنتي، بدان هنگام شكل مي پذيرد كه با افسانه هاي ملي و بومي پيوند مي خورد. در اين پيوند مبارك، بي ترديد انديشه عالمانه حكيم توس، فردوسي بزرگوار، نقشي اساسي و كار ساز دارد. چه نقاشان با ذوق به مدد حكايات شاهنامه و با به تصوير درآوردن آنها، به سهم و توان خويش، بر حفظ و نگهداشت ميراث پر بار فرهنگ ايراني اداي دين مي كنند.
سواي استمرار و ادامه حيات هنر اسلامي و سنتي ايران به همت و عشق هنرمندان شيفته در اين زمان، تولد و تبلور هنر جمعي از نقاشان گمنام و بي ادعاي كوچه و بازار تحت نام و عنوان شمايل نگاران و پرده كشان، چه بسا كه بار ديگر به دليل ضرورت ايستادگي در برابر دسايس فرهنگي و هنري بيگانگان بايد رويدادي جدي و كارساز تلقي شود. در اين حركت نوپاي هنري كه نخست، تاپ چنداني در برابر هنر پر زور ندارد، جمعي نقاش صاحب ذوق پا به پاي تعزيه داران و گويندگان ذكر مصيبت كربلا، پرده هايي نسبتا عريض و طويل را عرصه نمايش نقش و نشانه هاي حماسه كربلا مي سازند، ديگر بار ايمان و خيال و ذوق يكي مي شوند، هنر نقش و نقاشي هنرمندان مردمي، گرچه در برابر زرق و برق نقاشي نقاشباشي هاي درباري ايراني و فرنگي چندان رنگ و بويي ندارد، اما به دليل محتواي ارزشمند و پرتقدسش، آرام آرام جايگاهي معتبر در برابر هنر رسمي و تشريفاتي آن روزگار مي يابد.
با تولد جنبش مشروطيت، همگام با بيداري افكار عامه و رشد و تعالي انديشه هاي آزاديخواهانه، هنر مردمي به يكباره جاني تازه مي گيرد. مباني اصيل و سازوكار فرهنگ مذهبي و سنتي اين ديار با حمايت مردم بيدار دل، آبرو و اعتبار تازه مي يابد.
مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خويش مي گردند، در پي بيان زبان دلشان، خيالها و آرزوهاي تحقير شده و از ياد رفته شان. همين است كه ترانه هاي سراسر لطف و زيباي عاميانه بر سر هر كوي و برزني بر لبها جاري مي شود. قصه ها و افسانه هاي كهن، رواجي دوباره مي يابند. ادبيات و هنر تشريفاتي و غريبه به چشم و دلشان، در غوغاي اين همه شور و التهاب جا خالي مي كند. مداحان و نقالان، در حسينيه ها و تكيه ها و قهوه خانه هاي رو به رشد پايتخت و شهرهاي كوچك و بزرگ، سهمي والا در حفظ اين همه شور و شيدايي و بيداري دارند. هم آنان هستند كه همراه مردم، نقاشان و هنرمندان غريب و تنها و محروم خود را صدا مي كنند تا بيايند و نقش آزادگان و راستان را بر پهنه بوم و ديوارهاي سياه و دودگرفته قهوه خانه ها، بر سقف مه آلوده گرمابه ها، در فضاي پرتقدس حسينيه ها و تكيه ها و بر پرده هاي پاك پرده داران، آشكار و جاودانه سازند.
نقاشی قهوه خانه را ار لحاظ موضوع کلی آنها می توان به دو دسته تقسیم کرد: نقاشی های مذهبی و نقاشی های غیر مذهبی. نقاشی های مذهبی مجموعه ای از چهره های پیشوایان و بزرگان دین و مذهب و صحنه هایی از جنگ ها و نبردهای معروف پیامبر اسلام و حضرت امیر المؤمنین و وقایع کربلا را در بر می گیرد. نقاشی های غیر مذهبی مجموعه ای بزرگ از داستان های رزمی و بزمی ایرانی را شامل می شود که حاوی رخداد ها افسانه ای، حماسی، تارخی و چهره هایی از شاهان و قهرمانان شاهنامه و صحنه هایی از میدان های نبرد و عرصه های عشق ورزی و دلدادگی قهرمانان و بزم گاه های پادشاهان است.
حسین قوللر آقاسی، فرزند استاد علی رضا نقش انداز کاشی و پارچه و محمد مدبر از پیشکسوتان نقاشی قهوه خانه ای به شمار می آیند. پس از قوللر آقاسی و مدبر، شاگردانشان مانند فتح الله آقاسی، عباس بلوکی فر، حسن اسماعیل زاده و حسین همدانی راه استادانشان را ادامه دادند.
منابع :
نقاشی قهوه خانه / هادی سیف /موزه رضا عباسی / 1369
قهوه خانه های ایران / علی بلوکباشی/ دفتر پژوهشهای فرهنگی / 1375