مبعث ختمي مرتبت حضرت محمد مصطفي(ص) مبارکبـــاد

جهان، آبستن بزرگترين حادثه حيات خويش است. چشم زمين، از ديدن زشت‏ترين چهره آدم، نابينا و گوش آسمان از شنيدن كريه‏ترين آوازهاى جهالت، ناشنوا و زمان، بدترين ثانيه‏هايش را از پستوى لحظات بيرون كشيده است

صبر، بردبارى‏اش را از كف داده و تاب تحمّل بار سنگين ذلّت برايش ناممكن شده است. شب از ديدن سياه‏ترين چهره بشر، وحشت زده از خواب برمى‏خيزد و روز در سياهى اوهام شب‏پرستان، چونان مار غاشيه، در خود مچاله شده است

غم و اندوه، يتيم آستانه دل‏هاى دردمند است، و حسرت، خيمه سياهش را بر سينه‏هاى چا ك چا ك گسترده، و آه، پرنده‏اى است كه در آسمان بى كسى پرواز مى‏كند و بيچارگى بشر را آواز مى‏دهد. ناله بى‏پناهان و ضجّه بردگان با همهمه زوزه مستانه شهوت پرستان قريش، درهم آميخته و محيطى وحشت زا پديد آورده است. بشر به اوج توحش رسيده و با زنده به گور كردن دختران، ترس جاهلانه را در پشت توجيه احمقانه‏اش مخفى مى‏كند 

 

خداوند، جهان را به سپيده دم آزادى نويد مى‏دهد. پلاس پوسيده جهالت و ندامت را از تن انديشه و عمل بشر بيرون مى‏كشد و جهانيان را مهمان زيباترين سفره كرمش مى‏سازد، و محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله) را با سبدى پر از ميوه‏هاى رحمت، به خانه‏هاى ستم‏سوخته بشر مى‏فرستد. همگان را به خوان يكتاپرستى مى‏خواند. كامشان را با شهد آزادى، شيرين و نامشان را با خلعت آزادگى، رنگين مى‏كند. در دل‏هاشان تخم ايمان مى‏پاشد و از اعمالشان خوشه تقوا درو مى‏كند. درهاى خدعه و نيرنگ، شكسته و بازار ناجوانمردى، بسته و بوستان صفا و صداقت، شكوفا گشته و پيامبر رحمت حضرت محمد  (صلى‏الله‏عليه‏وآله(  در يـك دست، خورشيد رسالت و در دست ديگر، ماه هدايت را به جهانيان هديه مى‏كند

چه زيباست چادر سبز رسالت بر آسمان آبى هدايت، و چه ديدنى است پرواز كبوتران شرف بر قلّه جوانمردى. چه تماشايى است در سپيده‏ دم آزادى، خراميدن غزال‏هاى آزادگى در وسعت انسانيت. چشمه خشكيده شرف، پر آب و باران محبت، زمين تر ك خورده عاطفه را سيراب ساخته است. روح همدردى در كالبد بى جان بشر دميده و عصبيت قومى، جايش را به همدلى مى‏دهد.